«جانبازی» فرصتی برای دریافت «رحمت الهی» است
چهارمین روز از ماه شعبان المعظم، مصادف است با سالروز ولادت باسرسعادت بزرگ جانباز تاریخ بشریت، اسوه مقاومت و وفاداری، حضرت «ابوالفضل العباس(ع)». این جانباز میدان کربلا که در راه پاسداری از دین اسلام، امام معصوم و برادر بزرگوارش، با تمام شجاعت، اخلاص و وفاداری، دو دست مبارک خویش را نثار کرد، برای آزادمردان جهان و به ویژه شیعیان، نماد ایثار، از خودگذشتگی و فداکاری است.

در تقویم تاریخ رسمی کشور، سالروز میلاد با سعادت آن غیور مرد دشتِ کربلا، به یاد فداکاری و جوانمردی هایش، « روز جانباز»، نامگذاری شده است. به همین مناسبت در فضایی دوستانه، پای سخنان بی ریا و دوست داشتنی «دکتر هوشنگ بزرگی»، یکی از پزشکان متخصص و جانباز دارالشفاء امام (ع) نشستیم که 20 سال است به عشق خدمت در تشکیلات وابسته به حرم مطهر امام رضا(ع) با موسسه درمانی آستان قدس رضوی، همکاری می کند. وی 57 ساله و پزشک متخصص پوست است. بخش هایی از این گفتگو را در ادامه دنبال کنید.
روز اول جانبازی
من متولد شهرستان بابل هستم و در تاریخ بیست و پنجم بهمن ماه سال1363 در سن بیست سالگی، در نبرد با گروهک های ضدانقلاب در منطقه عملیاتی موسوم به مثلث«مهاباد- بوکان- میاندوآب» در استان آذربایجان غربی با اصابت گلوله مستقیم مجروح شدم. دوستان و هم رزمانم برایم تعریف کردند که در حالت بیهوشی به بیمارستان امام خمینی(ره) شهر تبریز منتقل شدم. خوب به خاطر دارم وقتی در بیمارستان و پس از عمل جراحی به هوش آمدم احساس کردم دستها، پاها، انگشتان، سر، چشم ،گوش و خلاصه بدنم صحیح و سالم است…متوجه نبودم دچار چه نوع مجروحیتی شده ام. فقط می دیدم که شلنگ و لوله ای برای تخلیه خون به یک طرف پهلوی من آویزان است و یک کیسه سرم و خون هم از طرف دیگر به بدنم وصل شده است. با خودم گفتم من که همه اعضای بدنم صحیم و سالم است … اینجا چه می کنم؟ همان روز پزشک جراح و معالج به بالین من آمد و من احساس کردم که مطلبی را می خواهد به من بگوید ،اما وسط حرفهایش گاهی مکث و بعد سکوت می کند. دلم را به دریا زدم و گفتم:«آقای دکتر ، اگر مطلبی هست ، بدون خجالت ، رک و راست به من بگویید، من چه کارم شده است؟ خودم بعدا به همراهان و خانواده ام می گویم.» دکتر با لبخند گفت: به لطف خدا از خطر مرگ نجات پیدا کردی، اما به علت اصابت مستقیم گلوله به ناحیه نخاع، فعلاً پاهایت بی حس و بی حرکت هستند و این حالت ممکن است، یک ماه، دوماه، شش ماه، یکسال، دو سال و یا بیشتر طول بکشد. بعداز شنیدن این حرف ، نخستین جمله ای که به او گفتم، ذکر شریف «الحمدلله» بود… این پزشک معالج انگار که یک بار سنگین و یک مسئولیت بزرگی را از روی دوشش برداشته باشند، نفس راحتی کشید و با لبخند، صورتم را بوسید.
جانباز با خداوند معامله می کند
سرور و سالار همه جانبازان حقیقی و واقعی، آقا حضرت قمربنی هاشم، ابوالفضل العباس(ع) است که ایشان مظهر اخلاص و وفاداری و جانبازی واقعی در تمام تاریخ بشریت تا روز قیامت هستند. البته من خودم را لایق عنوان «جانبازی» نمی دانم، اما به نظر من عنوان«جانباز»، یک اصطلاح توصیفی از طرف افراد جامعه برای تکریم و بزرگداشت دلاوری ها و از خودگذشتگی، انسانهایی است که در راه خدا قیام کرده و در اثر حملات دشمنان به آنان، به افتخار مجروحیت یا معلولیت در راه خدا، نائل شده و این توصیف، بیانگر همین خصوصیات در افراد ذکر شده است. هرچند که باید توجه داشته باشیم که همراه با این توصیف و تعبیری که دیگران از جانبازان دارند، مسئولیتها و تکالیف سنگینی هم بر عهده و دوش جانبازان است که علاوه بر صبر و تحمل و بردباری رنجها و مشکلات و سختیهای جانبازی، باید به این تکالیف و مسئولیت ها هم توجه اساسی داشته باشند و آن حفظ این حالت ها و توصیف ها برای رضایت و خشنودی خداوند است. جانبازی، فرصتی برای دریافت رحمت الهی است که جانبازان باید قدرش را بدانند.
جانباز با خدا معامله می کند. اصولا زندگی زمانی ارزش و معنا دارد که در راه رضایت پروردگار باشد.هدف نهایی رضایت الهی است و این میسر نمی شود مگر از طریق خشنودی حضرات معصومین(ع) که واسطه و شفیع انسان پیش پروردگار می شوند.
چرا دارالشفاء امام(ع)؟
در سال 1362 که هنوز مجروح نشده بودم روزی با چند نفر از دوستان جبهه و جنگ برای زیارت به شهر مشهد و حرم امام رضا(ع) مشرف شدیم. یادم هست که آن موقع از طرف صحن امام خمینی (ره) که الان سرپوشیده شده و رواق بزرگی به همین نام در حرم هست، به داخل حرم مشرف شدیم . تعدای از خادمان و دربانان حرم مطهر مشغول جاروکشی حرم منور رضوی بودند و اشعار زیبایی را هم می خواندند. آن موقع در دلم یک آرزو داشتم و آن این بود که بتوانم من هم به حرم امام رضا(ع) و تشکیلات آستان قدس رضوی خدمت کنم. با خودم همانجا نیت کردم اگر پس از پایان جنگ، زنده ماندم ، حتما به مشهد بیایم و تمام تلاشم را برای خدمت به مجموعه حرم مطهر امام هشتم(ع) بکنم. پس از اینکه در آذرماه سال 1380 شمسی دوره تخصص پزشکی در رشته پوست را در دانشگاه علوم پزشکی مشهد با موفقیت پشت سرگذاشتم و بعد از دریافت شماره و مدرک نظام پزشکی، بدون هیچ معطلی به دارالشفاء امام(ع) در موسسه درمانی آستان قدس رضوی مراجعه کردم و نامه ای مبنی براینکه دوست دارم دراین مجموعه که وابسته به تشکیلات بارگاه مقدس امام رضا(ع) است، خدمت کنم نوشتم و آن را به مدیر داخلی مجموعه دارالشفاء آستان قدس رضوی تحویل دادم . او و همکارانش هم پس از بررسی مدرک تخصص پزشکی من و سایر مدارک و اسنادم، مرا برای همکاری با این مجموعه دعوت کردند. از آن موقع تاکنون، بیست سال است که توفیق خدمت به مجموعه دارالشفاء امام (ع) را خداوند به لطف امام رضا(ع) به من عطا کرده است.
غبطه یک جانباز
من همیشه به اخلاص و توفیقاتی که خداوند به برخی از انسانها می دهد، غبطه می خورم و آنان را در دلم تحسین می کنم.من به عنوان یک انسان معمولی و عادی به نظر خودم نتوانسته ام تاکنون برای خدا و دین و مردم کاری بکنم، اما وقتی افراد با اخلاص مانند: شهدای دوران دفاع مقدس، شهدای مدافع حرم و یا جانبازانی که با روحیه ای شاد و با اخلاص به دیدار پروردگار نائل می شوند و ایمان و ارادت مستحکمی به پروردگار متعال و حضرات معصومین(ع) دارند را می بینم به این افراد با اخلاص و با صفای باطن و مجاهدین و رزمندگان بی ادعا و بی ریا در صحنه های نبرد حق علیه باطل و…. واقعا غبطه می خورم. خوشا به حالشان.
یک درخواست دیگر
گاهی با خودم فکر می کنم ما هرچه داریم از امام هشتم(ع) است و چطور رویمان می شود بازهم چیزی از امام بخواهیم. هرچند امام هشتم(ع) آنقدر رئوف و مهربانند که افرادی مثل من روسیاه هم به لطف و عنایات آن حضرت، امیدوار هستند. آخرین درخواست من در زندگی دنیوی و در حیات اخروی از امام هشتم(ع) این است که از ایشان می خواهم که به کردار و رفتار من روسیاه ، نگاه نکنند که هیچ ارزش و اخلاصی در آن نیست و امیدوارم حضرت رضا(ع) به بزرگواری خودشان، یک نگاهی به «هوشنگ بزرگی» کنند تا او هم در مسیر هدایت الهی از شفاعت آن حضرت بهره مند شود. زیرا دلم خوش است که نامم«کبوتر حرم» است.